خرید بک لینک

عاشقانه های شاملو به آیدا...

آیدا ، امید و شیشهی عمرم !
تمامِ بدبختیهای من ، بازیچهی مضحک و پیش پا افتادهای بیش نیست. تمام این گرفتاریها فقط یک مگس مزاحم است که با تکان یک دست برطرف میشود. بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید که ببینم آیدای من ، لبخندش را فراموش کرده است ...

احمد شاملو

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

کیستی که من
اینگونه
بهاعتماد
نامِ خود را
با تو میگویم
کلیدِ خانهام را
در دستت میگذارم
نانِ شادیهایم را
با تو قسمت میکنم
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب میروم؟

کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

زندگی تلاش برای رسیدن به رویاهاست حتی اگه در بی نهایت باشن...قبل از مرگ شاید فقط چند صدم ثانیه وقت داشته باشیم که ببینیم از زندگی کردیم لذت بردیم یا نه، گاهی در زندگی باید دیوانه بود و دل به دریا زد ت

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

مي روم ،
اما نمي پرسم ز خويش
ره كجا؟ منزل كجا؟
مقصود چيست؟
بوسه مي بخشم ،
ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه ،
را معبود كيست؟
آه ، آري ، اين منم ،
اما چه سود
" او" كه در من بود ،
ديگر نيست، نیست
مي خروشم زير لب ،
ديوانه وار
"او" كه در من بود ،
آخر كيست؟ کیست

فروغ فرخزاد

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

انسان با صبر و تحمل است که بزرگ میشود، فردا پایان 2 هفته صبوری منه، 2 هفته پیش که داشتم میرفتم توی اتاق عمل مثه همیشه با خودم داشتم قبل از بیهوشی دو دو تا چهارتا میکردم که شاید اینجا لحظه آخره، از سی

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پیش می آید …
بعد از مدتها تلاش کردن
دویدن و به در و دیوار زدن
بعد از مدتها خواستن بی نتیجه!

یکدفعه احساس می کنی خسته ای،
بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست …
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی
برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن …
آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن …
به اینجا که میرسی
نه دلتنگ می شوی نه دلخوش …
می گویی بی خیال!
و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست…!

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

2 ماه آخر 30 سالگی توام شد، با عمل زانو و خونه نشینی، با ترس و دلهره امروز رفتم دکتر به امید اینکه بگه میتونی روی پاهات راه بری که برعکس گفت حداقل یک ماه دیگه باید با عصا راه بری و استراحت کنی. ناامید

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

دل هیچکی مثل من
غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفای علاقه
همه مردن تو دلم
مثل گنجشکای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیجا تو درختا جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثل مهر سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی داره
بارونه از سر شب همش میباره
تو گوشم داد میزنه همش میناله
دیگه هیچکی مثل من
غربت اینجارو نداره
زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

من كجا، باران كجا و راه بى پايان كجا
آه اين دل دل زدن تا منزل جانان كجا

هرچه كویت دورتر، دل تنگتر، مشتاقتر
در طريق عشقبازان مشكلِ آسان كجا

برچسب: نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 6:51

صفحه بندی